ومرا انقدر ازردی که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خیالت راحت میروم از قلبت
می شوم دور ترین خاطره در شب هایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی
باز می اید و می سوزد از این عشق
ولی
بر نمیگردم نه!
می روم انجایی که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست وحرمت دارد
تو بمان
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد وبی روح شده است
سخت بیمار شده است
تو بمان در شهرت
نظرات شما عزیزان:
|